دانشجویان مهندسی صنایع 90
دانشگاه صنعتی بيرجند

 
تاريخ : پنجشنبه هفدهم مهر 1393

با سلام خدمت همه هم کلاسی های عزیزم و تبریک اعیاد قربان و غدیر

همون طور که تفریبا همه خبر دارید این ترم رو با یک اتفاق بسیار خوب و خجسته آغاز کردیم و اون هم خبر ازدواج دو تا از بچه های گل کلاسمون بود.

از همین جا با تأخیر از طرف تمام گروه صنایع 90 به این زوج عزیزمون تبریک میگم و از صمیم قلب برای این دو دوست عزیزمون آرزوی خوشبختی دارم. اینجا جمله کلیشه ایه به پای هم پیر بشین حسابی می چسبه. به پای هم پیر بشید ایششششششششششششالا.

بابت تأخیر در تبریک این اتفاق مهم هم واقعا عذرخواهم. حیفم میومد یک تبریک خشک و خالی بهتون بگم. پست تبریکتون حسابی باید ویژه میشد واسه همین طول کشید.


ساعت نزدیک 7:15 شده. بالاخره به باغی که به سختی آدرسشو پیدا کردیم می رسیم. صدای موزیک و دست و شادی که به گوش میرسه نشون میده یک روز خاص و شاد در پیش داریم.

با آقای سنجرانی از ماشین پیاده میشیم. لباسمونو با هم با یک کت و شلوار مشکی با پیراهن سفید ست کردیم. البته آقای سنجرانی یک پاپیون قرمز با خال خال های سفید زده که خیلی بهش میاد!!!

باغ نورپردازی خوبی داره و همه جا روشنه. فرش قرمز بزرگی برای مهمونا پهن شده. دم در باغ پدر عروس و داماد ایستادن. بعد از سلام علیک و تبریکات معمول، وارد میشیم. طبق معمول قسمت مردا ساکت تره و مهمونا در حال صحبتن و کسی تمایلی برای رقص نشون نمیده!!

توجهمون سمت میزی میره که سر و صداش از همه بیشتره ... و بله!! بچه های صنایع 90 یک جا کنار هم نشستن و دارن از خاطرات میگن. به سمتشون میریم. ماشالا یکی از یکی خوشتیپ تر شدن. آقا رضا قدمی با کت و شلوار قهوه ای سوخته و کروات جیگری رنگش خیلی تو چشمه. برای مراسم هم خونه ایش خودشو به هر سختی از اصفهان رسونده. کنارش آقا داماد دیگمون که حالا دیگه از تازه دامادی در اومده نشسته. کت و شلوار دامادیشو به تنش کرده. یک کت و شلوار سیاه با لبه های ابریشمی که با پیراهن سفید و کرواتی که با رنگای سبز و سفید و قهوه ای ترکیب شده. نفر بعدی که کنارشون نشسته حسین کتیرایی هست با کت و شلوار کرمش که انگار هندلینگ !! جشن رو به عهده گرفته.

از رضا قدمی می پرسم کس دیگه ای از بچه ها نیست؟ که میگه فعلا نه، ولی چند تایی مثل اینکه تو راهن و بعد به ما اضافه میشن.

بعد از دست دادن و روبوسی و احوال پرسی می شینیم کنارشون تا به یاد شب نشینی های همیشگیمون توی دوران دانشجویی یک کم خاطراتمونو زنده کنیم.

رضا قدمی که دانشجوی ارشد دانشگاه تهران شده و مثل اینکه هنوز قصد نداره یک آستینی واسه خودش بالا بزنه!!

محمدرضا فلفلانی هم دانشگاه فردوسی مشهد داره برای ارشد می خونه و در کنارش هم مدیر بخش کیفیت کارخونه چینی مقصود شده. میگه 6 ماهی میشه که با خانمش زیر یک سقف زندگی می کنه و شکر خدا وضعش خیلی خوبه.

حسین کتیرایی هم که بعد از فارغ التحصیلی زده تو کار بورسیه دانشجو به دانشگاه های آلمان. شکر خدا اونم وضعش خوبه و دانشجوهای زیادی برای بورسیه به سراغش میان!!!

من و فرامرز هم که با هم یک خونه نقلی تو مشهد اجاره کردیم و هر روز داریم یک ایده می چینیم تا پولدار بشیم که تا الآن همش شکست خورده و در شرف ورشکستگیم!! ولی جلو بچه ها کلی داریم از موفقیتامون میگیم و اینکه قراره تا چند وقت دیگه شرکت "پچکول" رو به شهرای دیگه هم گسترش بدیم حرف می زنیم!!

همه توی مراسم سراغ دامادو می گیرن و می خوان بهش تبریک بگن اما فعلا خبری از آقا دامادمون نیست.

میوه ها و شیرینی ها همه دست نخورده موندن و همه منتظر یک جرقه ایم که یکی اولی رو برداره تا رومون باز بشه که بالاخره آقای سنجرانی لطف می کنه و این کارو برامون انجام میده. فرامرز که به سمت شیرینی و میوه میره نصف ظرفا خالی میشه!! بقیه بچه ها هم که از قدرت فری در خوردن خبر دارن برای اینکه سرشون بی کلاه نمونه تعارفو خجالتو میذارن کنار. من و فری که به علت مشکلات مالی خیلی وقته میوه و شیرینی نخوردیم حسابی از خجالت شکممون در میایم!!

همین طور در حال خوردن بودیم که 2 چهره آشنا به میز ما میان. بلللله! اقای مدیر: محمد بتویی در کنار شریک صمیمیش: مهدی لطفی هم آفتابی میشن. محمد که مثل همیشه خاکیه و با یک پیراهن سفید و شلوار مشکی اومده ولی مهدی کلی تیپ زده. کت و شلوار آبی نفتی پوشیده که با یک کروات نقره ای ستش کرده.

ممد و مهدی با هم در دانشگاه فردوسی در رشته EMBA تحصیل می کنن و به تازگی هم با شراکت هم "مشاوران ارشد" رو راه اندازی کردن و به دانشجویان کارشناسی برای حضور موفق در کنکور ارشد مشاوره میدن. محمد با فرمول موفقیت روزی نیم ساعت به شهرت بسیاری در زمینه مشاوره رسیده و اتودهای این روش رو داره گسترش میده!

سر میز که می شینن حسین سریع می گیرشون و می خواد باهاشون قرار داد همکاری ببنده تا حسین رو به دانشجوهایی که برای مشاوره بهشون مراجعه می کنن معرفی کنن تا حسین کارای انتقالشون به آلمان رو انجام بده!!

لطفی از احوال و اوضاع داماد از بچه ها می پرسه. داماد انگار دانشجوی ارشد علم و صنعت هست. در تهران هم به صورت پاره وقت در کلاس های کنکور ارشد دپارتمان صنایع آمار درس میده.

تو دلم میگم همه اینا ماشالا واسه خودشون کسی شدن، فقط من آس و پاسم انگار!! دیگه کم کم داره حسودیم میشه!!

کم کم چند نفری وسط جمع شدن و دارن میرقصن. چشمم که به دیجی میفته یک چهره آشنا می بینم!!! امیرحسین مسلمی!! دیجی مراسم!! بعد از دعوایی که ترم آخر با هم داشتیم چند ماهی بود ازش خبر نداشتم. از رضا قدمی می پرسم این اینجا چی کار می کنه؟

رضا در جواب میگه انگار بعد از پایان دوران تحصیل فیلم جشن وبلاگ بچه های صنایع 90 رو چند جا به عنوان نمونه کار برده و اونا هم به عنوان دیجی استخدامش کردن!! میگه با همین دیجی بودنش کلی پول داره در میاره!!! دیگه اینجا از حسادت آتیش گرفتم!! مثل اینکه بهترین دیجی کشور شناخته شده و نشان افتخار از دست ریاست جمهوری هم گرفته!

گرم صحبتیم که می بینم همه حواسا میره به سمت در باغ. بععععععععععععععله. مثل اینکه بالاخره آقا دامادو آوردن. دور و برش شلوغه کلی. تلاش می کنم تا بتونم ببینمش ... و بله. بالاخره چشممون به جمال داماد روشن شد. رضا عاااااااااالی شده. همه تو جشن خوشتیپن ولی این یک چیز دیگست. انگار از یک کره دیگه اومده. کت و شلوار مشکی که خیلی به تنش چسبیده با کروات به شدت قشنگی که زده یک جذابیت خاصی بهش بخشیده.

داماد شروع می کنه به روبوسی با مهمونا و فیلمبردار هم پشت سرش داره فیلم می گیره. به فری میگم آبرومون رفت. الآن فیلم میگیره چقدر خوردیم دیگه مراسمای بعد دعوتمون نمی کنن!!

بعد از کلی سرپا وایستادن بالاخره داماد به میز ما می رسه. از نزدیک ریش پرفوسوریش خیلی تو چشمه. خیلی بهش میاد. همه بغلش می کنن و روبوسی. منم بغلش می کنم ... ای جاااااان. چه ا دکلن توپی زده. چه بویی. دیگه اصلا نمیخوام ولش کنم. بچه ها به زور میان جدام می کنن تا بیشتر آبرو ریزی نکردم.

رضا به هممون خوش آمد میگه و میگه که از خودتون پذیرایی ک.... (میخواد بگه پذیرایی کنید چشمش به ظرف خالیه شیرینی و میوه ها میفته و کلامشو قورت میده!!)

من و فری از خجالت سعی می کنیم یک سمت دیگه رو نگاه کنیم. بچه ها همه برای رضا آرزوی خوشبختی می کنن و رضا هم میره سمت مهمونای دیگه.

وقت رقص داماد میشه. ما هم همه میریم حلقه رو درست می کنیم. در حال انجام حرکات موزونیم که یک صدای آشنا از پشت میکروفون به گوش میرسه. بللله. حسین کتیرایی که هندلینگ مراسمو به عهده داره به مهمونا خوش آمد میگه. از مهمونا میپرسه که با یک آهنگ لری چطورن؟؟ که همه میگن نههههه و میکروفونو ازش میگیرن!!

رضا خوب داره شاباش جمع می کنه. رضا قدمی و محمدرضا 500 هزار تومن نقد شاباش میدن. مهدی و محمد هم 2 تا تراور صدی میدن. حسین کتیرایی هم قول یک تور رایگان به آلمان رو میده. فقط مونده من و فری. جیب ها به شدت خالیست. از فری می خوام از هنر رقصش استفاده کنه و تا میتونه شاباش جمع کنه.

فری اولش کلی ناز می کنه.

"به حرضت عباس نِمتِنوم، به ابالفضل یاد ندِروم، خدا شاهده لِنگام خواب رِفته، جان مادرت ولوم کن!"

بعد از کلی مقاومت از فری و اصرار از من فری راضی شد برقصه. بعد از یک ربع که فری نزدیک به 100 هزار تومن شاباش جمع کرد بهش گفتم بسه. همین قدر میدیم بهشون خوبه دیگه. ولی حالا مگه میشه فری رو از جمع کشید بیرون؟؟

"نه یره، نمیام. تازه گرم رِفتُم!!!"

در هر صورت ما هم با تلاش های آقا فری تونستیم 200 تومن شاباش بدیم و بقیش هم این مشهدی به جیب زد!!

رقص و شادی که تموم میشه میریم سمت میزمون و منتظر می شینیم تا اصل کاریه مراسم که همون شام هست رو بیارن. منتظر که نشستیم دوباره صدای حسین کتیرایی از پشت میکروفون میاد و میگه قبل از شام موافق یک آهنگ لری شاد هستید؟ که این بار هم با پاسخ منفی مواجه میشه و بعد از اون سیم میکروفونش رو قطع می کنن!! انگار خیلی به دلش مونده که یک آواز لری برای جمع بخونه!

به به، بالاخره اصل کاری رو میارن!!! آقا داماد ترکونده. عجب شامی!!!!! چلو کباب بختیاری!! ای جااااااااان. من و فری از خوشحالی در پوست خودمون نمی گنجیم. ولی برای بقیه بچه ها انگار خیلی چیز عادی هست. بله دیگه. جیباشون که پره معلومه واسشون طبیعیه اینجور شاما!!

شامو با تمام حواشیش که در پایین ذکر خواهد شد نوش جان می کنیم. کم کم مهمونا دارن از باغ بیرون میان. ما هم با بچه ها از در باغ بیرون میایم. از در که بیرون میام سرمو بالا میگیرم بالاخره چیزی که می خوام از اول شب ببینم و نتونستم ببینم رو می بینم!!

عروسمون. چقدر دوست داشتم ببینم این عروس گلمون رو. مثل ماه شب 14 می درخشید. با بچه ها براش آرزوی خوشبختی می کنم. چشمم به لباس عروس قشنگ بلندش میفته. می خوام بگم که لباسش خاکی نشه که چشمم به ساقدوشش میفته. بله. هم کلاسی دیگه رو می بینم. دوست صمیمی عروس هم ساقدوشش شده. با خانم ابری هم سلام و احوال پرسی می کنیم.

همه کم کم واسه مراسم مهیج عروس کشون آماده میشن. مهدی لطفی سوار جنسیس آلبالویی محمد بتویی میشه. رضا قدمی سوار ماشین مدل بالای محمدرضا میشه که اصلا اسمش رو نمیدونم!!!حسین کتیرایی هم X3 که تازگی خریده رو از پارکینگ در میاره. منم سوار پراید مدل 82 که با فری شریکی خریدیم میشم!! البته به بچه ها گفتیم که بنز CLS گرفتیم و منتظریم از گمرک ترخیص بشه ولی خودمون می دونستیم که زیر قسطای همین پراید دسته دومون موندیم!!

اووووووووووووووووف!!! ماشین عروس رو که دیدم قشنگ برق از سرم پرید!! آخه رضااااااا!! لامبورگینی از کجا دیگه آخه؟؟؟؟؟ خوب ما با این پراید چی شکلی می خوایم دنبال تو بیفتیم؟؟؟؟

با پرایدمون زور میزنیم تا خودمونو به کنار ماشین عروس برسونیم. عروس و داماد یک لبخند بهمون می زنن با یک نیش گاز کیلومترها از ما جلو می زنن. یک مازراتی آلبالویی توجهمو جلب می کنه. 5 تا دختر توی ماشین جا شدن! همشون آشنان. چقدر خانم شدن همشون. خانم باطانی ، خانم شامی ، خانم قاسمی ، خانم نازی و خانم انصاری که راننده هست. با سر به هم سلام می کنیم. اونا هم با یک نیش گاز کلی از ما جلو میفتن!!! خیلی دوست داشتم از احوالشون بپرسم ولی خوب حیف که این پراید ما توان رقابت با مازراتیشونو نداشت.

خانم شامی که همون دوران تحصیل ازدواج کرده بودن با شوهرشون کلی خوشبختن، روزاشونم هر روز بهتر از دیروز.

خانم باطانی و خانم قاسمی ارشد با هم خواجه نصیر قبول شدن و مثل دوران کارشناسی هنوز با هم صمیمین. اونا هم علاوه بر تحصیل توی یکی از شرکتای خوب تهران کار می کنن و ماشالا پول پارو می کنن. فعلا انگار قصد ازدواج ندارن و میخوان ادامه تحصیل بدن.

خانم نازی دورادور از فیس بوک ازش خبر دارم. کنکور ارشد نداد. مثل اینکه تهران کار و بارش ردیف بوده و نیازی به ارشد دادن ندیده.

با فری از بس گاز دادیم که به مهمونا برسیم که ماشین کم آورد و وسط راه مارو گذاشت!! همه مهمونا رفته بودن و ما توی تاریکی مونده بودیم. کت هارو درآوردیم تا ببینیم این ماشین قراضمون درست میشه یا نه!! شب عروسی ما هم اینطوری تموم شد!!!


در حاشیه

-آقا رضا آدرسو نمیشه سر راست تر می دادی؟؟ خدا شاهده با فری نیم ساعت گشتیم تا آدرس باغو پیدا کردیم!!

-از مهمان ها با شیر کاکائو و بستنی هم پذیرایی شد. البته قابل ذکره که هیچ کدوم از بچه ها (حتی من و فری) لب به شیر کاکائو ها نزدیم. به دلیل سابقه سیاه عروس و داماد در درست کردن شیر کاکائو!!! (شیر کاکائو ترم 1 جلسه NGIS که مسئول درست کردنش عروس خانممون بودن!)

-در هنگام شام به جای نوشابه، با دوغ از مهمان ها پذیرایی شد که بسیار حرکت نابه جا و زشتی بود. لطفا در مراسم های خود این نکته رو در نظر بگیرید که هیچی مثل نوشابه نمیشه!!

-در هنگام شام فقط یک بار سرریز آوردند!! من و فری هم که با این صحنه مواجه شدیم در یک حرکت اعتراضی مجبور شدیم دست به حرکت کثیفی بزنیم و 3 بار در 3 جای مختلف بشینیم تا نفری 3 ظرف شام بگیریم و نوش جان کنیم!! در حالی که اگر سرریز رو چندبار میاوردن نیازی نبود ما یک همچین حرکت کثیفی بزنیم!!!

-بنابر گزارشات رسیده از قسمت خانم ها، بعد از برش کیک خانم های صنایع 90 طبق عادت به صورت هم کیک زدن و تا تونستن کثیف کاری کردن!! البته این حرکات اون ها به همین جا ختم نمیشه و در یک حرکت خودجوش همگی با هم به عروس حمله کرده و کلهم اجمعین صورتشان را با کیک یکسان کردند!! (میگم دعوتشون نکن واسه همین چیزاست) شینده ها حکایت از این داره که خانم انصاری رهبری این حرکت پلید رو به دوش کشیده! (من دیگه حرفی ندارم! )

-طبق تحقیقاتی که بعد از مراسم از مهمان ها انجام شد مشخص شد آقای پچاز و آقای سنجرانی قبل از مراسم از قرص اشتها استفاده کرده بودند. کمیته برگزاری مراسم های دانشجویی صنایع 90 این دو نفر رو تا 6 ماه از حضور در هرگونه مراسمی محروم نمود! (به خدا این فری اغفالم کرد!)

-رضا بعد از مراسم رمز موفقیتش رو "صندلی داغ" عنوان کرد و به همه جوون هایی که دنبال خوشبختی هستند نشستن بر روی صندلی داغ وبلاگ صنایع 90 رو پیشنهاد کرد!

-طبق شنیده ها این جشن برای عروس و داماد بالغ بر 100 میلیون خرج برداشته!! خسته نباشی دلاور!!

-دوستان دیگه صنایع نودی یا دعوت نبودن، یا بنده اونها رو در جشن ندیدم!!

------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------

دوستان توجه داشته باشن همه این نوشته ها یک سری تخیل بیش نیست. یک وقت سوء تفاهم پیش نیاد. البته مطمئنم همه اتفاقات خوبی که توی این نوشته ها پیش بینی شده به واقعیت می پیونده.

مرسی از وقتی که صرف خوندن این تراوشات ذهنی!! کردید!!



ارسال توسط ســیــنــا پـچـاز
 
تاريخ : چهارشنبه هجدهم تیر 1393

با سلام

در خدمت شما هستیم با نخود چی خرون اول:

حسین پور محمدی

دوستان توجه داشته باشید که سوالات در مورد حسین پورمحمدی هست و باید با شناختی که از حسین دارید به سوالات پاسخ بدید.

سوالات عمومی:

1. اولین برخوردی که با حسین داشتی، در موردش چه فکری کردی؟

۲. به نظرت حسین در طول ترم چقدر درس می خونه؟ جزء بچه درس خونامون هست یا نه؟

۳. یک انتقاد از حسین بکن ...

۴. یک تعریف ازش بکن ...

۵. به نظرت حسین کاندیدای کدوم یکی از ترینای جشن فارغ التحصیلیمون می تونه باشه؟

۶. جالب ترین خاطره ای که از حسین داری چیه؟

۷. تا حالا حس کردی که داره خودشو می گیره؟

۸. اگه تولدش باشه و بخوای بهش کادو بدی، چی بهش میدی؟

۹. فکر می کنی تو کلاس بیشتر از همه با کی رفیق تره؟

۱۰. اگر استاد بودی و می خواستی از روی اخلاق و شخصیت و تیپ حسین بهش نمره بدی بهش چند می دادی؟

۱۱. به نظرت بیشتر به درد مهندسی صنایع می خوره یا کار آزاد؟

۱۲. فرض کن جفتتون از هواپیما میپرین برای چتر بازی، ایشون هرکاری میکنه چتر نجاتش باز نمیشه، سریع چتر خودت رو باز میکنی و همینجور که داری آروم آروم میای پایین له شدن ایشون رو تماشا میکنی یا جون خودت رو به خطر میندازی تا کمکش کنی چترشو باز کنه؟!

۱۳. فکر می کنی نظرش در مورد تو چیه؟

۱۴. یک آرزو واسش بکن.

15. اگر رئیس جمهور بودی، حسین رو وزیر چی می کردی؟

سوالات اختصاصی

1. تا حالا حسینو توی خیابون دیدی؟ با کی بوده؟

2. به نظرت روزی چند دقیقه جلو آینه وایمیسته و به تیپش میرسه؟

3. به نظرت میتونه خواننده خوبی بشه؟

4. چرا با لهجه حرف می زنه؟

5. تا حالا فوتبالشو دیدی؟ به نظرت اگه بچه های صنایع 90 با هم تیم بدن می تونه کاپیتان خوبی واسه تیم باشه؟


سوالات خود حسین

1. به نظرت توی ارشد میتونه موفق باشه؟ دانشگاه خوب قبول میشه؟

 



ارسال توسط ســیــنــا پـچـاز
 
تاريخ : شنبه چهاردهم تیر 1393

سلام خدمت دوستای عزیزم.

امروز شنبه ۱۴/۰۴/۹۳ و می خوایم مهمون نخودچی خرون اولمون رو معرفی کنیم:

حسین پورمحمدی، خوشتیپ صنایع ۹۰

نخود چی خرون حسین از روز دوشنبه ۱۶/۰۴/۹۳ به مدت ۴ روز آغاز میشه و دوستان می تونن به سوالاتی که در مورد حسین انجام میشه پاسخ بدن و تا میتونن پشت سرش غیبت کنن!

سوالات عمومی نخودچی خرون طرح شده که تقریبا واسه همه یکی خواهد بود. حالا شاید با گذر زمان چند تا سوال اضافه بشه و چندتایی حذف ، ولی شاکله اصلی سوالا همینا هستند.

سوالاتی که طرح شده رو براتون قرار میدم:

۱. اولین برخوردی که باهاش داشتی، در موردش چه فکری کردی؟

۲. به نظرت در طول ترم چقدر درس می خونه؟ جزء بچه درس خونامون هست یا نه؟

۳. یک انتقاد ازش بکن ...

۴. یک تعریف ازش بکن ...

۵. به نظرت کاندیدای کدوم ترینای جشن فارغ التحصیلیمون می تونه باشه؟

۶. جالب ترین خاطره ای که ازش داری چیه؟

۷. تا حالا حس کردی که داره خودشو می گیره؟

۸. اگه تولدش باشه و بخوای بهش کادو بدی، چی بهش میدی؟

۹. فکر می کنی تو کلاس بیشتر از همه با کی رفیق تره؟

۱۰. اگر استاد بودی و می خواستی از روی اخلاق و شخصیت و تیپش بهش نمره بدی بهش چند می دادی؟

۱۱. به نظرت بیشتر به درد مهندسی صنایع می خوره یا کار آزاد؟

۱۲. فرض کن جفتتون از هواپیما میپرین برای چتر بازی، ایشون هرکاری میکنه چتر نجاتش باز نمیشه، سریع چتر خودت رو باز میکنی و همینجور که داری آروم آروم میای پایین له شدن ایشون رو تماشا میکنی یا جون خودت رو به خطر میندازی تا کمکش کنی چترشو باز کنه؟!

۱۳. فکر می کنی نظرش در مورد تو چیه؟

۱۴. یک آرزو واسش بکن.


سوالات اختصاصی هم با هماهنگی با دوستان حسین طرح میشه و روز دوشنبه روی وب قرار می گیره.

 

امیدوارم اگر وقت داشتید حتما در نخودچی خرونمون شرکت کنید ...



ارسال توسط ســیــنــا پـچـاز
 
تاريخ : پنجشنبه دوازدهم تیر 1393

سلامی به گرمی مسابقات جام جهانی ۲۰۱۴

بالاخره این وبلاگ و بلاگفا بنده رو طلبیدن تا بعد از مدت ها یک تکونی به این خاموش بلاگمون بدم، وبلاگی که مثل نویسندش بعد از کلی تلاش هیچ وقت مورد لطف دوستان قرار نگرفت!!!

بگذریم ...

تو این تعطیلات میخوایم یه نخودچی خورون حسابی راه بندازیم و یه حالی بکنیم ...

تاحالا شده بخواین راجع به هم کلاسی ها نظرتونو بگید؟ تعریف و تمجید یا انتقاد و گله؟؟
تو پستای نخودچی خورون میتونیم به راحتی هرچی میخوایم راجع به بچه ها بگیم.

ایول این فلانی خیلی کارش درسته  ؛ اه اه اه اه این فلانی چقدر ......

هر دوره یکی از بچه ها انتخاب میشه و یه سری سوال هم مطرح میشه. بچه های دیگه میان و با توجه به شناختی که از اون فرد دارن به سوالا راجع به اون پاسخ میدن.

سوالات رو هم به 3 قسمت تقسیم میکنیم. قسمت اول که سوالای عمومی هستن که همیشه و برای همه ی بچه ها یکسان خواهند بود. قسمت دوم که اختصاصی خواهند بود و با توجه به فردی که انتخاب شده پرسیده میشن. برای قسمت سوم هم از خود فردی که انتخاب شده میخوایم که 3 تا سوالی که دوست داره نظر بچه ها رو راجبشون بدونه به ما بده تا از سایر بچه ها بپرسیم.

 

نکات مهم:

* نخودچی خرون هرکدوم از بچه ها توسط خودم و با هماهنگی شخص انتخاب شده انتخاب میشه.

* لطفا وقتی دارین سوالا رو جواب میدین تعارف رو بذارین کنار و مثلا به سوال بدترین خصوصیت اخلاقی، نگین نداره و این حرفا!!

* سوالات عمومی توسط خودم و سوالات خصوصی توسط خودم و دوستان صمیمی فردی که نوبتش شده طرح میشه.

* هر دوره 4 روزه هست. بعد از 4 روز شروع می کنیم به نخودچی خرون نفر بعدی!

* دوستان پاسخشون به سوالات رو باید در قسمت نظرات وبلاگ قرار بدن.

نکته بسیار مهم: هر نظری که با اسم های مستعار داده بشه برای جلوگیری از هرگونه به حاشیه رفتن وبلاگ حذف میشه!!! (خسته شدم از بس با اسم های مستعار هم دیگه رو مورد لطف خودتون قرار دادید و آخر من آدم بده شدم!!! )

 

دوره اول برنامه نخودچی خرون:

دوشنبه 16 تیر 93

نخودچی خرون چه کسی؟؟؟؟!!

شنبه 14 تیر به همراه سوالات معرفی میشه.



ارسال توسط ســیــنــا پـچـاز

دکتر رضا فرجی دانا وزیر علوم و تحقیقات و فناوری در حکمی دکتر خلیل خلیلی را با حفظ سمت در دانشگاه بیرجند، به عنوان سرپرست دانشگاه صنعتی بیرجند منصوب کرد.

به گزارش روابط عمومی وزارت علوم، در بخشی از این حکم انتصاب  آمده است:

امید است با توکل به خداوند سبحان، مأموریت و وظایف سرپرستی دانشگاه را بر پایه قوانین، سیاست ها و برنامه های مصوب به انجام رسانید و بایسته است با پیروی از آموزه‌های اسلامی، مبانی علمی و راهبردهای دولت تدبیر و امید و جلب همکاری دانشگاهیان و صاحب نظران، نقشی شایسته در تحقق اهداف نظام علم و فناوری ایفا نمایید.
دکتر خلیل خلیلی نیز عضو هیئت علمی دانشگاه  بیرجند می باشد.
گفتنی است وزیر علوم در نامه های جداگانه ای از زحمات دکتر احمد امیرآبادی زاده روسای پیشین دانشگاه های شهید چمران اهواز و صنعتی بیرجند تقدیر کرد.

 

برای دکتر خلیل خلیلی و همراهانشون آرزوی موفقیت داریم.



ارسال توسط ســیــنــا پـچـاز
 
تاريخ : پنجشنبه بیست و دوم اسفند 1392
حاضرین: رضا قدمی ، مهدی لطفی ، محمد بطویی ، نریمان ناطق ، امیرعلی خواجویی ، نعیم اژدری ، حسین پورمحمدی ، سینا پچاز و امیرحسین مسلمی


جای دوستانی که نبودند بسیار بسیار خالی بود ...


عکس در سایز اصلی:

http://www.up.owmania.ir/images/37852593703647538725.jpg



ارسال توسط ســیــنــا پـچـاز
 
تاريخ : سه شنبه سیزدهم اسفند 1392


هم کلاسی عزیز، آقای محمد شرکت بانهایت تاسف درگذشت مادربزرگ گرامیتان را تسلیت عرض نموده و از خداوند متعال برای آن مرحومه رحمت وغفران و برای شما طول عمر مسئلت داریم.




یادمان باشد در املای زندگی، همیشه برای محبّت تشدید بگذاریم؛

تا از دوستی و انسانیت حتی نیم نمره هم کم نشود ...



ارسال توسط ســیــنــا پـچـاز
 
تاريخ : یکشنبه سیزدهم بهمن 1392


با عرض سلام  خدمت بچه های صنایع وبازدید کنندگان محترم امیدوارم تعطیلات خوبی رو پشت سر گذاشته باشین

(نسبت طلایی یا عدد فی (به انگلیسی Golden ratio در ریاضیات و هنرهنگامی است که «نسبت بخش بزرگتر به بخش کوچکتر، برابر با نسبت کل به بخش بزرگتر» باشد.

تعریف دیگر نسبت طلایی این است که «عددی مثبت است که اگر به آن یک واحد اضافه کنیم به مربع آن خواهیم رسید». تعریف هندسی آن چنین است: طول مستطیل یه مساحت واحد که عرض آن یک واحد کمتر از طولش باشد


.

نسبت طلایی یکی از زیبایی‌های دنیای ریاضی است که رد آن را در جای‌جای طبیعت می‌توان مشاهده کرد، از نسبت طول اندام‌های انسان گرفته تا چشم‌نوازترین آثار معماری و حتی رشد مارپیچ دانه‌های گل آفتابگردان. نسبت طلایی، عددی غیرگویا (گنگ) است که با حرف یونانی فی نمایش داده می‌شود. مقدار دقیق آن از رابطه ۲/( ۵√+۱)= φ بدست می‌آید که حدود ۱.۶۱۸۰۳۳۹۸۸۷۴۹۸۹۴۸۴۸۲۹۴۵۸۶۸۳۴ است. بسیاری از هنرمندان معتقدند شکل‌هایی که در آن‌ها نسبت طلایی رعایت شده است، چشم‌نوازترین شکل‌های ممکن را تشکیل می‌دهند.

پیشینه

پیشینه توجه به عدد طلایی نه به زمان فیبوناچی بلکه به زمانهای بسیار دورتر می‌رسد. نسبت دو عضو متوالی دنباله
اولین مطلبی که در زمینه ارتباط با دنباله فیبوناچی قابل ذکر است به این قرار است:

۱۰-------۹--------۸--------۷---------۶-------۵-------۴-------۳-------۲-------۱-------شماره جمله
۵۵------۳۴------۲۱-------۱۳-------۸-------۵-------۳-------۲-------۱-------۱-------مقدار جمله

نسبت جمله دوم به اول برابر است با ۱
نسبت جمله سوم به دوم برابر است با ۲
نسبت جمله چهارم به سوم برابر است با ۱٫۵
نسبت جمله پنجم به چهارم برابر است با ۱٫۶۶
نسبت جمله ششم به پنجم برابر است با ۱٫۶
نسبت جمله هفتم به ششم برابر است با ۱٫۶۲۵
نسبت جمله هشتم به هفتم برابر است با ۱٫۶۱۵
نسبت جمله نهم به هشتم برابر است با ۱٫۶۱۹
نسبت جمله دهم به نهم برابر است با ۱٫۶۱۷
به نظر می‌رسد که این رشته به عدد طلایی نزدیک می‌شود. اگر نسبت عدد چهلم این رشته را به عدد قبلی حساب کنیم به عدد ۱٫۶۱۸۰۳۳۹۸۸۷۴۹۸۹۵ می‌رسیم که با تقریب ۱۴ رقم اعشار نسبت طلایی را نشان می‌دهد. نسبت جملات متوالی به عدد طلایی میل می‌کند.

اقلیدس در جلد ششم از سیزده جلد کتاب مشهور خود که در آنها هندسه اقلیدسی را بنا نهاد، این نسبت را مطرح کرده‌است. لوکا پاچیولی در سال ۱۵۰۹ میلادی کتابی با عنوان نسبت الهی (The Divine Proportion) تالیف کرد.



مصریان، سالها قبل از میلاد از این نسبت آگاه بوده‌اند و آن را در ساخت اهرام مصر رعایت کرده‌اند. بسیاری از الگوهای طبیعی در بدن انسان این نسبت را دارا هستند. نسبت طول ضلع پنج پر منتظم به طول ضلع پنج ضلعی منتظم برابر همین عدد است. اهرام مصر یکی از قدیمی ترین ساخته های بشری است که در آن هندسه و ریاضیات بکار رفته شده است. مجموعه اهرام Giza در مصر که قدمت آنها به بیش از ۲۵۰۰ سال پیش از میلاد می رسد یکی از شاهکارهای بشری است که در آن نسبت طلایی بکار رفته است. روانشناسان هم بر این باورند زیباترین مستطیل به دید انسان، مستطیلی است که نسبت طول به عرض آن برابر عدد طلایی باشد.

کپلر (Johannes Kepler 1571-1630) منجم معروف نیز علاقه بسیاری به نسبت طلایی داشت بگونه ای که در یکی از کتابهای خود اینگونه نوشت : “هندسه دارای دو گنج بسیار با اهمیت می باشد که یکی از آنها قضیه فیثاغورث و دومی رابطه تقسیم یک پاره خط با نسبت طلایی می باشد. اولین گنج را می توان به طلا و دومی را به جواهر تشبیه کرد”.تحقیقاتی که کپلر راجع به مثلثی که اضلاع آن به نسبت اضلاع مثلث مصری باشد به حدی بود که امروزه این مثلث به مثلث کپلر نیز معروف می باشد.

نسبت طلایی در ایران

برج و میدان آزادی : طول بنا ۶۳ و عرض آن ۴۲ است که ۱.۵=۴۲ / ۶۳ و به عدد طلایی نزدیک می‌باشد سبک معماری آن نیزطاق بزرگی است که تلفیقی از سبک هخامنشی و ساسانی است که منحنی آن با الهام از طاق کسری معماری ایران باستان را تداعی می نماید


.


لعه دالاهو، کرمانشاه : خطی از استحکامات به طول دو و نیم کیلومتر و عرض چهار متر با قلوه و لاشه سنگ به همراه ملات دیوار گچ را می سازد. سرتاسر نمای خارجی این دیوار با مجموعه‌ای از برج‌های نیم دایره‌ای شکل تقویت شده است.می دانیم۱.۶=۲.۵ : ۴ که همان عدد طلایی است.

بیستون از دوره هخامنشی : به طول ۵ کیلومتر و عرض ۳ کیلومتراست.اعداد ۵و۳هردوجزودنباله فیبوناتچی هستندو۱.۶=۵/۳ و ابعاد برجسته کاری ۱۸ در ۱۰ پاست که قامت “داریوش”۵ پا و ۸ اینچ (۱۷۰ سانتیمتر) بلندی داردکه هر دو اعداد فیبوناتچی هستند.

پل ورسک در مازندران: این پل بر روی رودخانه ورسک در مجاورت سواد کوه بنا شد.بلندی این پل ۱۱۰ متر است وطول قوس آن ۶۶ متر می‌باشد(۱.۶ = ۶۶ / ۱۱۰

مقبره ابن سینا : آرامگاه دروسط تالاری مربع شکل قرارگرفته که پله مدور(مارپیچ فیبوناتچی) و پایه‌های دوازده گانه برج را احاطه کرده اند . سطح حیاط باسه پله سراسری به ایوان متصل است. ایوان با دری به ارتفاع ۳.۲ متر و عرض ۱.۹ متر به سرسرای آرامگاه متصل است (۱.۶=۱.۹ / ۳.۲ )در دو طرف سرسرا دو تالار قرار دارد یکی در جنوب که تالار سخنرانی و اجتماعات است و یکی در شمال که کتابخانه آرامگاه است. طول تالار کتابخانه ۹.۴۵ متر وعرض آن ۵.۷۵ متر است(۱.۶=۵.۷۵/ ۹.۴۵ 




علت زیبایی هنر نقاشی برخی از هنرمندان معروف نظیر لئوناردو داوینچی و پیکاسو رعایت نقطه طلایی در خطوط می باشد، برای همین اثرات پیکاسو با این همه سادگی، زیبایی و گیرایی خاصی دارد.

  تک تک اعضای بدن انسان با همدیگر دارای ارتباط و هماهنگی هستند و نقطه طلایی در آن رعایت شده که برخی از مردم بدون نداشتن اطلاعات کافی دست به عمل های جراحی سنگین می زنند و تناسب و تعادل بدن را به هم می زنند و تاثیرات منفی بر جا می گذارند. به عنوان مثال نقاطی از بدن که دارای نسبت طلایی هستند

مثل:
نسبت قد انسان به فاصله ناف تا پاشنه پا
نسبت فاصله شانه تا بالای سر به اندازه سر
نسبت فاصله ناف تا بالای سر به فاصله شانه تا بالای سر
نسبت فاصله ناف تا زانو به فاصله زانو تا پاشنه پا

  اینها تنها چند مثال از وجود نسبت طلایی در بدن انسان بود که بدن انسان را در حد کمال زیبایی خود نشان می دهد

***********

نسبت فاصله ی مکه تا قطب جنوب به فاصله ی آن تا قطب شمال دقیقا برابر 1.618 است. علاوه بر این نسبت فاصله ی قطبین به فاصله ی مکه تا قطب جنوب بار دیگر برابر 1.618 است.

فاصله ی مکه تا قطب جنوب=12348.32 کیلومتر

فاصله ی مکه تا قطب شمال=7631.68 کیلومتر

معجزه هنوز کامل نشده است، با توجه به نقشه ی عرضی و طولی زمین که توسط انسان ها طراحی شده نقطه ی نسبت طلایی زمین در مکه است.

نسبت فاصله ی غرب این نقشه تا مکه به فاصله ی شرق آن تا مکه باز برابر 1.618 می باشد. علاوه بر این همانطور که در شکل می بینید، نسبت فاصله ی شرق تا غرب این نقشه به فاصله ی غرب نقشه تا مکه با کمال شگفتی باز برابر 1.618 می باشد

********

مایکل بلیک، موسیقیدانی که به ریاضیات علاقه دارد، قطعه‌ای موسیقی را بر اساس نسبت طلایی نوشته است. او برای این کار، رقم‌های اعشار نسبت طلایی را به صورت نت‌های موسیقی بازنویسی کرده و حاصل آن‌ را به صورت یک کلیپ ویدیویی آماده کرده است.

شما از شنیدن این موسیقی چه حسی پیدا می کنید؟

برای مشاهده ی این موسیقی به ادرس زیر مراجعه کنید

http://atcce.com/files/articles/attach/7532/7532-31648-1392-07-01-12-2-3-A75F.m

برای مشاهده ی تصاویر مرتبط به ادامه ی مطلب مراجعه کنید

n


برچسب‌ها: عدد طلایی, عدد طلایی در طبیعت و انسان

ادامه مطلب...
ارسال توسط امـیر حسـین مسـلمی

اسلایدر